تبليغاتX
ღ♥ღدنیای این روزای منღ♥ღ...

ღ♥ღدنیای این روزای منღ♥ღ...

به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم...

خداحافظی

این وبلاگ دیگه آپ نمیشه حلال کنین خوبی بدی دیدین خداحافظ واسه همیشه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/07/28ساعت 21:15  توسط عسل  | 

خیلی سخته....

سلام

شهادت مولای متقیان امام علی (ع) رو به همه ی دوستای گلم تسلیت میگم و امیدوارم طاعات و عبادت هاتون مورد قبول درگته حق واقع بشه و من و هم دعا کنین .

راستش یه مدتی که نبودم اصلا از نظر روحی وضعیت خوبی نداشتم و الان هم زیاد خوب نیستم اما چون دلم واسه وبم تنگ شده بود اومدم یه سری بزنم ببینم چه خبر

خودمم نمیدونم چمه واقعا حوصله ی هیچ کس و هیچ چیز و ندارم  احساس میکنم ذهنم یه استراحت درست و حسابی میخواد تا دوباره افکارم مرتب شه. تو این مدت خیلی چیزا واقعا رفتن رو اعصابم اما نمیتونم که واسه همشون اعتراض کنم مجبورم یکمیشو تحمل کنم.ای خدا اصلا دیگه طاقت ندارم دلم میخواد یه چند روز تنها باشم و فقط تو حال خودم باشم هیچ کسم جز عشقم کاری به کارم نداشته باشه. اما حیف که نمیشه.

خیلی شاکی و داغونم دلم میخواد یکم اینجا حرفام و بگم  تا هر چی تو دلم مونده خالی شه اما هرچی فکر میکنم بازم همه ی حرفام قابل گفتن نیست. اگه میدونستم چاره ی خوب شدن این حالم چیه حتما انجام میدادم.

یه جورایی دلم از زمین و زمان گرفته و همه چی واسم تکراری شده.

حتما الان با خودتون میگین ای بابا اینم که همه اش داره انرژی منفی میده اما به خدا مجبورم خودم و اینجا خالی کنم تا یکم اروم شم. انقد دلم میخواد یه چند روزی بی دردسر پیش عشقم باشم که نگو دلم واسه چیزای خوب تنگ شده نه این همه استرس و ناراحتی و تنهایی و دلتنگی که کنارمه. واقعا که دنیا خیلی کوچیکه بعضی وقتا شنیدن و دیدن بعضی چیزا واقعا داغونم میکنه.

خسته ام

یه جورایی از آدما خسته ام.

خوب بابا جون مگه زوریه من دلم نمیخواد برم مهمونی یا دلم نمیخواد هیچ کس و ببینم مگه زوریه که زمین و زمان دست به کار شدن تا منو و وصل کنن به آدما. واقعا از این وضع خسته شدم فقط از خدا میخوام خودش کمکم کنه و زودتر یه تحول بزرگ تو زندگیم اتفاق بیفته. دلم میخواد زودتر به عشقم برسم و واسه همیشه پیش هم باشیم. تو این شبا خیلی دعا کردم که زودتر این اتفاقا بیفته تو رو خدا شما هم دعا کنین واسمون. راستش هر کسی که اطرافمون بوده و یه عشقی مثه ما داشته تا حالا به عشقش رسیده جز ما. نمیدونم حکمت کار خدا چیه ولی انگار قراره عشق ما عمر نوح پیدا کنه. هنوز خیلی کار داریم تا بخواد موقعیتمون جور شه اما این وضع هم .....

التماس دعا
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/01ساعت 20:59  توسط عسل  | 

راستی که تحمل بعضی چیزا خیلی سخته

 

می دانی بدترین و سخت ترین لحظات چیست ؟

گیر آدمهایی بیافتی که سراپا اَدا هستند

ادای دینداری

ادای بی دینی

ادای روشنفکری

ادای انسان بودن

.

.

.

حال آنکه طبل تو خالی بیش نباشند !

و این حرفت را هی بخوری که : ... خودتی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/01ساعت 20:55  توسط عسل  | 

حکایت

می گن زمانای قدیم یه روز 3 تا پسر بچه میرن پیش ملا نصرالدین میگن ما 10 تا گردو داریم میشه اینارو با عدالت بین ما تقسیم کنی؟

ملا می گه با عدالت آسمونی یا عدالت زمینی؟

بچه ها میگن خوب عدالت آسمونی بهتره با عدالت آسمونی تقسیم کن.

ملا 8 تا گردو می ده به اولی

2 تا میده به دومی

 و 2 پس گردنی محکم هم می زنه یه سومی

بچه ها شاکی میشن می گن این چه عدالتیه ملا؟

ملا می گه خدا هم نعمتاشو بین بنده هاش همینجوری تقسیم کرده

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/01ساعت 20:51  توسط عسل  | 

سلام دوستان خوبین؟

ممنون از اینکه  داستان هام و میخونین و نظرتون رو بهم میگین

راستش چند تا نکته رو میخواستم بگم که به نظرم لازمه اول اینکه این داستانی که من مینویسم کاملا واقعی هستش و داستان عشق خودمه که از فروردین ماه سال 1386 اتفاق افتاده  و دارم همه چی و واستون تعریف میکنم تا برسه به امروز دوم اینکه تمام اسم ها و مکان هایی که مینویسم کاملا واقعی و راستن نه اینکه  بعضی فکر میکنن داستان و من از خودم مینویسم نه، اینایی که من  مینویسم داستان عشق پر فراز و نشیب  خودم و میلادمه پس خیلی خوشحال میشم که نظر شما دوستای گلم رو بدونم هرکسی ام که رمز میخواد بیاد تو یاهو بهم پی ام بده رمز و بدم بهش

ایشالا خدا کمک کنه  و بتونم تند تند بنویسم خاطراتم و تا زود برسیم به این روزا رمز این داستان جدیدم که گذاشتم همون رمز قبلی و از این به بعد چون میخوام تند تند آپ کنم نمیرسم به همه خبر بدم خلاصه یه جورایی شرمنده ام هرکسی دلش خواست میتونه سر بزنه و بخونه هرکی ام رمز و نداشت رو چشم بهش میگم

منتظر نظراتون هستم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/30ساعت 12:42  توسط عسل  | 

6

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/30ساعت 12:40  توسط عسل  | 

لمس...

 

دستـــــــــــــــ‌هایم را بگیــر


هــرچـه را کهـ لمس کردے، بــاور کــن


مــ ـن همیشــه


قلبـــــــــــــــــــــــــــــــــــم را

 

کفــــ دستـــم مے‌گیــرم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/30ساعت 12:32  توسط عسل  | 

شاه ‌بیتـــــــ کــدام شــعرے؟
بگــو...
تــا بسرایمتــــــــــــــــــ!

.

.

.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/30ساعت 12:28  توسط عسل  | 

فحش های عاشقانه

نــمی شــود دوســتـت نــداشــت
لــجـم هــم کــه بــگـیرد از دســتـت
نــهـایــتـش ایــن اســتـــ کــه
دفــتـرچــه ی خــاطــراتــم
پــراز فــحـش هـای عــاشــقـانــه مــی شــود ...

         

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/30ساعت 12:26  توسط عسل  | 

شعاع مهربانیتـــــ را
روز بـــه روز زیــــادتـر کن
آنقـــــدر کـــــه روزی بتــــــوانی
همـــــه را در آن جـــــای دَهی
آن وقتـــــ تا خُــــــــــــدا فاصلـــــه ای نیستــــــ ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/30ساعت 12:23  توسط عسل  |